بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم با سلام و احترام: با عرض پوزش به دلیل مشغلۀ کاری این وبلاگ تا اطلاع ثانوی به روز نخواهد شد! التماس دعا. جهت مطالعۀ مطالب جدید از وبلاگ زیر دیدن نمائید www.ghoghnoos19v1.bgogfa.com فرازی از دعای مکارم اخلاق امام سجاد (ع) را حسن ختام این راه قرار می دهم. پروردگارا ! بر روان محمود محمد و آل محمد درود فرست و بر تمتع من از هدایت و صلاح بیفزای تا هرگز ترک هدایت و صلاح نگویم و راهی جز راه حق نپویم و در نیت رشید و شریف خویش به تردید دچار نشوم. تا آن روز که توانم به عبادت تو برخیزم زنده ام دار و تا آن دم که از تو یاد همی کنم دم گرم از سینه برآور. و اگر چنان باشد که راهم از راستی به انحراف خواهد گرائیدو اهریمن ناپاک در بیدای ضلالت به کمندم خواهد افکند، پروردگار من !هرچه زودتر مرا به سوی خویش فراخوان و جان مرا از خطر شقاوت وارهان ، من آن زندگانی را که موجب خشم و قهر تو باشد نخواهم و یک لحظه جز به یاد تو نفس بر نیاورم. به هر چه از راه دور افتی چه کفر آن حرف و چه ایمان والسلام علی من اتبع هدی یزدان پناه
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 0:51  توسط ققنوس19
|
ناد علیا مظهر العجائب، تجده عونا لـک فی النوائب، کل هم و غم سینجلی، بعظمتـک یا الله، بنبوتـک یا محمد، بولایتک یا علی“… بگذار خوش باشم به این امید و آرزو که هر وقت نهج البلاغه را باز می کنم، انگار نشسته ام در مسجد کوفه و “علی” دارد برایم خطبه می خواند. همان علی که نامش با “عین” عدالت آغاز می شود و همان مسجد که سقفش آسمان است و نور را مستقیم از ستاره ها می گیرد. همان علی که “در کعبه شد پدید و به محراب گشت شهید، نازم به حسن مطلع و حسن ختام او“. همان علی که هوای دل عدالت را داشت. همان علی که منفعت خود را قربانی مصلحت اسلام می کرد. همان علی که کاخ نداشت. می خنداند یتیم ها را. روی شانه هایش سوارشان می کرد. شیر برای شان می برد. شیر برای شان می شد. نان آورشان بود. مهربان بود. وقت نماز انگشتر می بخشید به سائل و وقت نماز بهترین زمان بود که تیر از پایش بکشند. همان علی که وقت نماز از خود بی خود می شد، ولی از درد ولی نعمتان، هرگز! از اشک چشم دخترکان یتیم، هرگز! وقت نماز. وقت نماز. وقت نماز… “دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند، واندران ظلمت شب آب حیاتم دادند“. آنهم چه مبارک سحری. سحر ماه مبارک. همان علی که وقتی رفت، راحت شد از دست ما. ما که برایش سرباز خوبی نبودیم. امت خوبی نبودیم. شیعه خوبی نبودیم. ما که ندانستیم قدرش را. ما که نفهمیدیم فاطمه بنت اسد چرا باید علی را در خانه خدا و نه هیچ کجای دیگر به دنیا می آورد. ما که نشناختیم علی را. ما که گمان می کنیم سکوت، حق علی است. ما که تنها گذاشتیم ابوتراب را. همان علی که برای مسلمان باقی ماندن ما سکوت کرد، اما سکوت، حق علی نبود. این همه بی معرفتی حق علی نبود. خدا علی را خلیفه می خواست، اما ما علی را راضی کردیم به سکوت. چه بد تا کردیم ما با علی. علی امام خوبی بود برای ما. ما مردم خوبی نبودیم برای علی. علی چاه را به ما ترجیح می داد. ما بهانه ها را به علی. روزی سرمای هوا را و دگر روز گرمای هوا را و همیشه هوای نفس را. همان نفس که علی کشته بود آن را در وجود خویش. همان علی که اصحاب پیامبر تنهایش گذاشتند. همان علی که هم خود جای مهر روی جبین داشت و هم دشمنانش. همان علی که اهل قرآن بودند دشمنانش. اهل حکم خدا. اصحاب رسول خدا. همان علی که باید با عناوین پرطمطراق می جنگید. همان علی که سینه اش پر از داغ بود. دادش از فراق بود. همان علی که برای حفظ اسلام سکوت کرد اما برای حفظ عدالت دست به شمشیر برد. همان علی که در فتنه جمل جنگید با ناکثین. در فتنه ای دیگر با قاسطین. در فتنه بعد با مارقین. روزی نامه می داد به منصوبش که این چنین با اشراف هم سفره نشو، و دگر روز ناله می کرد که عمار کجاست. گویی تنگ شده بود دل علی برای عمار. آنقدر این دل نازنین برای عمار تنگ شده بود، که ما هم انگار شنیدیم “این عمار” را. “میثم میثم عمار” را. انگار ما هم دیدیم بغض علی را. جمل را نهروان را بی صفتی را. آنان که با پیامبر بودند و بر علی شوریدند، و آنان که با علی بودند و بر پیمان خود استوار نماندند. آنان که با علی بودند در خیبر و بدر، اما با علی نماندند در همیشه دهر. یکی شان که “ناکث” بود، علی را بی عدالت می خواست و یکی شان که “مارق” بود، عدل را بی علی، اما عدالت و علی ۲ روح بودند در کالبد ذوالفقار. نمی شد و نمی شود که از هم جدای شان کنی. هم علی شهید شدت عدالت خود شد و هم عدالت بعد از علی یتیم شد. در آن مبارک سحر گمانم هست، فرق عدل و علی با هم شکافته شد. علی رستگار شد، اما روزگار بی عدالتی ها شروع شد. سقف مسجد کوفه کوتاه شد. سوسوی ستاره ها بی ثمر… و عدالت شد صاحب عزای علی. همان علی که علمدار عدل بود. همان علی که هم از انگشت عقیل گذشت و هم از انگشتر عقیق، اما تاب نیاورد ظلم را. ستم را. جور را. جهل را. همان علی که قرآن ناطق بود. همان علی که حق با او بود و او با حق. همان علی که در خانه خدا دیده به جهان گشود. همان علی که حتی مادرش هم “فاطمه” بود. همان علی که همسرش فاطمه، مادر حسین بود و همسرش فاطمه، مادر عباس. همان علی که فقط او در کعبه باید به دنیا می آمد و لا غیر. آری! عدالت این است که علی با همه فرق داشته باشد. علی دردانه خداست. علی یکی یک دانه خداست. این فقط علی است که باید در خانه خدا به دنیا آید. به این مقام که می رسد، کعبه باید ادب کند و شکافته شود. باید راه دهد به فاطمه بنت اسد تا علی در خانه خدا در خانه خود خدا به دنیا بیاید. جای این شکاف هم الی الابد باید معلوم باشد تا همگان بدانند، اگر جان کعبه نباشد، و اگر ولایت نباشد، کعبه به جز سنگ نیست. علی نشان دارد در خانه خدا. پلاک کعبه علی است. کلید این خانه دست علی است. پیامبران همه بنای خانه ای بودند که قرار است مولد علی باشد. خانه خدا یعنی زادگاه علی. این فقط ولی الله است که می تواند و باید در این خانه به دنیا بیاید. نام مادرش هم باید فاطمه باشد، نه اسم دیگری. شکاف خانه خدا هم برای همیشه باید معلوم باشد. خدا لابد خانه اش را بی این شکاف مقدس نمی خواهد، که کعبه در هر عصری و در هر نسلی، بی نشان از این نشانه نیست. ساحت کعبه امام است، کعبه به جز سنگ نیست. حجرالاسود به جز سنگ نیست… روزنامه وطن امروز/ ۲۵ خرداد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 0:52  توسط ققنوس19
|
دعای وداع ماه مبارک رمضان از امام سجاد (ع)
سلام بر تو اى
همنشينى كه چون پديد آيد احترامش بزرگ، و چون ناپديد شود فقدانش دردناك
است. و اى مايه اميدى كه فراقش رنج افزا است. سلام بر تو اى همدمى كه چون
رو آورد مايه انس شد، و شادى انگيخت، و چون سپرى شد، وحشت افزود، و متألم
ساخت. سلام بر تو اى همسايهاى كه دلها در جوار آن رقت گرفت، و گناهان در
آن كم شد. منبع:صحیفه سجادیه - دعای45
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 0:17  توسط ققنوس19
|
از معجزات مهم پيامبر اسلام معجزه جاويد او يعني كتاب قرآن است. اين معجزه از دو نظر با معجزات پيامبري ساير پيامبران تفاوت دارد. يكي از جهت اين كه از نوع كتاب است و ديگري از جهت جاودان بودن كه هر دو مورد با ويژگي منحصر به فرد ايشان يعني خاتم پيامبران بودن مناسبت دارد. كتابهاي زيادي جنبههاي اعجاز قرآن را بطور مفصل شرح داده اند[1] كه در اينجا فقط اشاره اي گذرا و مختصر به آن داريم. قرآن كريم هم از نظر لفظ و هم از نظر معني معجزه است؛ يعني يكي از جهت فصاحت و بلاغت و ديگري از مقوله معرفتي. در قرآن مسائلي مطرح شده و خبرهايي از آينده و گذشته آمده است و مسايل علمي كشف شده اي را بيان كرده است كه نشان از اعجاز آن ميدهد. قرآن كريم در چند مورد معجزه بودن خود را به تمام بشر در تمام دورهها اعلان و عجز جميع بشر را بلكه تمام جن و انس را از آوردن مثل خود ابلاغ كرده است. به نظر امام خميني(ره) امروز ملت اسلام همين نشانه خدا را در دست دارند و به تمام انسانها از روي كمال اطمينان اعلام ميكنند كه اين نشانه پيغمبري، نور پاك محمد(ص) است. هركس از دنياي پرآشوب علم و دانش مثل او را آورد ما تسليم او ميشويم و از گفتههاي خود بر ميگرديم.[2] امام خميني(ره) درباره گستردگي اعجاز قرآن ميفرمايند: «قرآن شريف به قدري جامع لطايف و حقايق و سراير دقايق توحيد است كه عقول اهل معرفت در آن حيران ميماند و اين اعجاز بزرگ اين صحيفه نورانيه آسماني است كه فقط حسن تركيب و لطف بيان و غايت فصاحت و نهايت بلاغت و كيفيت دعوت و اخبار از مغيبات و احكام احكام و اتقان تنظيم عائله و امثال آن كه هر يك مستقلاً اعجازي فوق طاقت و خارق عادات است؛ بلكه مي توان گفت اين كه قرآن شريف معروف به فصاحت شد و اين اعجاز در بين ساير معجزات مشهور آفاق شده براي اين بود كه در صدر اول (اسلام)، اعراب اين تخصص را داشتند و فقط اين جهت از اعجاز را ادراك كردند… آنهايي كه به اسرار و دقايق معارف آشنا و از لطايف توحيد و تجريد باخبرند وجهة نظرشان در اين كتاب الهي و قبله آمالشان در اين وحي سماوي، همان معارف آن است و به جهات ديگر چندان توجهي ندارند هر كس نظري به عرفان قرآن و عرفاي اسلام كه كسب معارف از قرآن نمودند كند و مقايسه كند آنها را با علماي ساير اديان و تصنيفات و معارف ، پاية معارف اسلام و قرآن را كه اساس دين و ديانت و هدف بعثت رسل و انزال كتب است را ميفهمد و تصديق ميكند كه اين كتاب، وحي الهي و اين معارف، معارف الهيه است.»[3] امام خميني(ره) با اشاره به حديث ثقلين«اني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض»، نتيجه ميگيرند كه ولايت باطن و روح كتاب قرآن و كتاب قرآن ظهور ولايت است. ظهور، ظاهر نميشود مگر اين كه باطني داشته باشد.[4] قاضي سعيد قمي(ره) قرآن را بلاواسطه از جانب خداوند ميداند كه در شب قدر به سوي روح مقدس پيامبر اكرم(ص) نزول كرد.[5] ايشان نقل مي كنند از امام رضا(ع) پرسيده شد آيا قرآن خالق است يا مخلوق؟ فرمودند: «نه خالق، نه مخلوق؛ بلكه كلام خداي عزوجل است»، به نظر ايشان قرآن همان جامع است، زيرا «قرء» به معني «الجمع» است و خداوند پاك فرموده:} اِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَه و قُرآنهَ { [6]«حتماً جمع و قرآن بر عهده ماست». عدد «الجامع» 114 و سورههاي قرآن نيز همين تعداد است و جامع نزد خداوند همان جامع حقايق الهي و وجودي است؛ پس آنچه او در آن است با آن كجي نيست و اعتدال حقيقي مي باشد و اعتدال، وطن بقاء وجود بر وجود است.[7] پس ايشان قرآن را در برگيرنده تمام حقايق الهي ميدانند كه داراي اعتدال حقيقي نيز مي باشد؛ زيرا جامع حقايق الهي انحراف ندارد و چون اعتدال رمز بقاء وجود است، شايد رمز جاودانه بودن قرآن نيز همين باشد. برگرفته از کتاب : ولایت تکوینی از نظر امام خمینی [1] به عنوان نمونه كتاب اعجاز قرآن و بلاغت محمد، مصطفي صادق رافعي، انتشارات بنياد قرآن [2] امام خميني، كشفالاسرار، [3] امام خميني، آداب نماز، ص 264 [4] امام خميني، التعليقه علي فوائد الرضويه، ص 58 [5] قاضي سعيد قمي، اسرار العبادات، ص 93 [6] سورة قيامت، آية 17 [7] قاضي سعيد قمي، شرح توحيد صدوق، جلد 3، ص 236
[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 0:42 ] [ ققنوس 19 ]
1
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 2:20  توسط ققنوس19
|
طبيعت و سرشت فرشتگان سرشت و طبيعت فرشتگان بر اساس اطاعت محض و انجام دادن اوامر و دستورات خداوند و فروتني و كرنش در برابر عظمت و جبروت او مي باشد. آنها با اراده و خواست پروردگار در كارها و او مربوط به دنيا مداخله و تصرف مي كنند. خدا مربي و مالك آنهاست و آنها هم از طرف خود قادر به انجام هيچ چيز و هچ كاري نمي باشند. (يخافون ربَّم مِنْ فوقِهِم و يفعلون ما يُؤْمَرون)_ (نحل:50). "فرشتگان از پروردگار خود كه حاكم بر آنان است مي ترسند و آنچه بدانان دستور داده شود انجام مي دهد". (بل عبادُ مكرمون لايسبقونَهُ بالقولَ وهم بأمرِهَ يعلمون. يعلمُ ما بين ايديهم وما خلفهم ولا يشفعون الا لمن ارتضي و هم مَنْ خشيتهَ مشفقون)_ (انبياء:27) "بلكه (فرشتگان) بندگاني گرامي و محترم هستند. آنان در سخن گفتن بر او پيشي نمي گيرند و تنها به فرمان او كار مي كنند. خداوند اعمال گذشته و حال و آينده ي ايشان را مي داند و آنان هرگز براي كسي شفاعت نمي كنند مگر براي آن كسي كه خدا از او خوشنود است و هميشه از خوف خدا ترسان وهراسانند". (لايعصُون اللهَ ما أمْرَهم و يفعلون ما يُؤْمرون) (تحريم:6) "از خدا بدانچه بدينشان دستور داده است نافرماني نمي كنند و همان چيزي را انجام مي دهند كه بدان مأمور شده اند". امام بخاري روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: "اذا قضي الله الامر في السماء ضربت الملائكه بأجنحتها خضعانا لقوله كأنه صلصلة علي صفوان فاذا فزع عن قلوبهم قالوا: ما ذا قال بكم؟ قال الحق، وهو العلي الكبير" هر گاه خداوند در آسمان حكمي صادر كند فرشتگان فروتنانه به فرمان او بالهايشان را برهم مي زنند مانند صداي صاف بر صخره ي مرمري. پس وقتي كه وحشت از دل مردمان بر طرف شد گويند: پروردگارتان چه گفت؟ گويند: حق گفت و او بلند مرتبه و بزرگوار است. تفاوت شان باهم فرشتگان، همانطور كه در آفرينش باهم متفاوتند در داشتن قدرت و تواناييها نيز باهم تفاوت دارند و جز خدا، كسي از حقيقت آن آگاه نيست. (الحمد لله فاطر السموات والارض جاعل الملائكة رُسُلاً أُولي اجنحة مثني و ثالث و رباع يزيدُ في الخلق ما يشاء ان الله علي كل شيءٍ قدير) _(فاطر:1) "ستايش خداوندي را سزاست كه آفرينندهي آسمانها و زمين است و فرشتگان را با بالهاي دوتا دوتا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تايي كه دارند مأمور كرد. او هرچه بخواهد ر آفرينش مي افزاد چرا كه خدا بر هر چزي توانا است". يعني خداوند فرشتگان را بالدار معرفي نموده كه برخي از آنها دوبال و برخي سه بال و برخي داراي چهار و يا بيشترند و اين نشانه ي تفاوت در استعداد و تواناييها و سرعت و قدرت انتقال آنها مي باشد. سلم از ابن مسعود روايت مي كند كه پيامبر (ص) جبرئيل (ع) را ديد كه ششصد بال داشت. كثرت بالها، دليل داشتن قدرت، تواناي و سرعت در انجام دستورات پروردگار و تبليغ پيامهاي او مي باشد. (وما منا الا له مقامٌ معلوم و انا لنحن الصافون و انا لنحنُ الْمُسبِحون)_ (صافات:165). "هر يك از ما مقام مشخص و جايگاه جداگانه اي داريم و ما جملگي به صف ايتساده ايم و به تسبيح خدا مشغوليم". ابن كثير گفت: هر يك از فرشتگان داراي جايگاه ويژه و خاص خود در آسمانها هستند و از نظر عبادات، درجات و سلسله مراتب مخصوصي دارند و از آن تجاوز و سركشي نمي كنند. ابن عساكر در ترجمه كتابي از محمد بن خالد كه به پدر عبد الرحمن ابن العلاء ابن سعد استناد داده، و او از جمله ي كساني بود كه روز فتح(مكه) بيعت كرد، گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم روزي به كساني كه در كنارش نشسته بودند فرمود: (أطَّتْ السماء و حُقّ لها اَنْ تئط، ليس فيها موضع قدم الا عليه ملك راكع او ساجد، ثم قرأ: (وما منا الا له مقامٌ معلوم، و انا لنحنُ الصافون و انا لنحنُ المسبحون"). آسمان ناله كرد و حق دارد ناله كند. و جاي پايي در آن خالي نيست مگر اينكه فرشته اي بر آن بركوع و سجود مشغول است. سپس اين آيه را خواند...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 23:52  توسط ققنوس19
فرشتگان - فرشتگان چه كساني اند - بر تري انسان بر فرشتگان - طبيعت آنها - تفاوت آنها عملكرد آنها در عالم ارواح عملكرد آنها در عالم طبيعت ايمان به فرشتگان فرشتگان ملأ الاعلي يا فرشتگان موجوداتي لطيف، غيبي، نا محسوس و فاقد اندام جسماني اند و با حواس ظاهري ادراك نمي شوند. از جهان ماوراي طبيعه يا غيبي اند و حقيقتشان را جز خدا كس نمي داند. از شهوات حيواني، گرايشهاي نفساني و گناهان و اشتباهات پاك و مبرا هستند. فرشتگان متعلق به جهان ديگري اند و مانند انسان خوردن، نوشيدن، خوابيدن و مذكر و مؤنث ندارند. ذاتاً مستقل و قائم به نفس خود هستند و از تمام حالات و ويژگيهاي مادي انساني بدورند. داراي نيرو و قدرت ويژه اي هستند كه با آن مي تواننند در قالب وشكل بشري يا دگر صورتهاي حسي در آيند. حضرت جبرائيل (ع) در شكل و شمايل بشري، بر حضرت مريم (ع) ظاهر شد. واذكُرْ في الكتاب مريم اذانتبذتْ من اَهلها مكاناً شرقياً. فاتخذتْ من دونهم حجاباً فأرسلْنا اليها روحَنَا فَتَمثَّل لها بشراً سويّا)_ (مريم:16-17). "(اي پيامبر) در كتاب از مريم سخن بگو: آن هنگام كه در ناحیه ي شرقي از خانواده اش كناره گرفت و پرده اي ميان خود و ايشان افكند. ما جرئيل (فرشته ي) خويش را به سوي او فرستاديم درشكل انسان كامل خوش قيافه اي بر مريم ظاهر شد". و جماعتي از فرشتگان به شكل انسانهايي كه حامل مژده و بشارت بودند، بر حضرت ابراهيم (ع) ظاهر شدند و او گمان برد كه آنها مهمانند و برايشان غذا حاضر كرد. (و لَقَدْ جاءَتْ رُسُلنا ابراهيم بالبشرى قالوا سلاماً قالَ سلامٌ فما لَبثَ اَنْ جاء بعجل حنيذٍ فَلَمَّا رأي ايديهم لا تصلُ اليه نكرَهُمْ و اوجَسَ منهم خيفة قالوا لا تخف انا ارسلْنا الي قوم لوط وامرأتُهُ قائمة فضحكتْ فبشرناها باسحاق و مِنْ وراء اسحاق يعقوب، قالتْ يا ويْلتا أَأَلِدُ و انا عجوزٌ و هذا بعلي شيخاً ان هذا لشىءٌ عجيب. قالو اتعجبين من أمرِ الله رحمةُ الله و بركاتُهُ عليكم اهل البيت انه حميدٌ مجيد)_ (هود:69-73). "فرستادگان (فرشته) ما همراه با مژدگاني، به پيش ابراهيم آمدند و بدو سلام كردند، ابراهيم جواب سلام ايشان را داد، آنگاه هر چه زودتر گوساله ي برياني را برايشان آورد. هنگامي كه ديد آنان دست به سوي آن دراز نمي كنند. لذا از ايشان رميد و بد شان ديد و هراسي از آنان به دل راه داد. گفتند: مترس. ما (فرشتگان خدائيم و) به سوي قوم لوط روانه شده ايم. همسر ابراهيم ايستاده بود. خنديد. ما بدو مژده ي (تولد) اسحاق و به دنبال وي (تولد) يعقوب را داديم... گفت: اي واي! آيا من كه پير زني هستم و اين هم (ابراهيم) شوهرم كه پير مردي مي باشد، فرزندي مي زايم! اين چيز شگفتي است. گفتند: آيا از كار خدا شگفت مي كني؟ اي اهل بيت، رحمت و بركات خدا شامل شما است. بيگمان خداوند ستوده و بزرگوار است".
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 23:47  توسط ققنوس19
بسم الله الرحمن الرحیم قصیدۀ بهاریۀ انتظار آمد بهار و بوستان شد رشک فردوس برین گلها شکفته در چمن چون روی یار نازنین گسترده باد جان فزا فرش زمرد بی شمر افشانده ابر پر عطا بیرون ز حد در ثمین از ارغوان و یاسمن طرف چمن شد پرنیان وز اقحوان و نسترن سطح دمن دیبای چین از لادن و میمون
رسدهر لحظه بوی جان فزا وز سوری و نعمان وزد هر دم شمیم عنبرین از سنبل و نرگس جهان باشد به مانند جنان وز سوسن و نسرین زمین چون روضۀ خلد برین از فرط لاله بوستان گشته به از باغ ارم وز فیض ژاله گلستان رشک نگارستان چین از قمری و کبک و هزار آید نوای ارغنون وز سیره و کوکو و سار آواز چنگ راستین ....... خاصه کنون کاندر جهان گردیده مولودی عیان کز بهر ذات پاک آن شد امتزاج ماء و طین از بهر تکریمش میان بربسته خیل انبیا از بهر تعظیمش کمر خم کرده چرخ هفتمین مهدی امام منتظر نوباوۀ خیر البشر خلق دو عالم سر به سر بر خوان احسانش نگین مهر از ضیائش ذره ای بدر از عطایش بدره ای دریا ز جودش قطره ای گردون ز کشتش خوشه چین ...... ای حضرت صاحب زمان ای پادشاه انس و جان لطفی نما بر شیعیان، تأیید کن دین مبین توفیق تحصیلم عطا فرما و زهد بی ریا تا گردم از لطف خدا از عالمین عاملین سروده از : حضرت امام خمینی (ره)، دیوان امام ، ص 258 تا 262 اللهم عجّل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 0:41  توسط ققنوس19
![]()
نکته دوازدهم تأثیر نماز بر بیماری های اپیدمیک (همه گیر) آنتونی بارنت* می نویسد: عادت به استحمام که در عصر جدید در مغرب زمین متداول شده است شاید در پیشگیری از بیماری ها همان اندازه مؤثر بوده است که مراقب از منابع آب اثر داشته است. در سال 1842 وقتی که از یک کارگر معدن در "لانکاشایر" می پرسند: کارگران زغال کش هر چند وقت یکبار بدن خود را می شویند؟ او جواب می دهد: آن ها هیچ وقت بدن خود را نمی شویند! من هم هیچ وقت بدن خود را نمی شویم، پیراهن من چرک بدنم را پاک می کند...! و از آن گویاتر یادداشت های روزانه دریا سالار ساموئل پپیز است که با شادی درباره پیدا کردن بیست شپش در یک شب، در موهای سر خود نوشته است: روزهایی روز بود که این اندازه نداشتم، بنابراین امشب با رضای خاطر فراوان به رختخواب رفتیم. گته های این نویسنده آمریکایی نشانگر این موضوع است که غرب به ظاهر متمدن، تا گذشته نه چندان دور به اهمیت استحمام و دوری از کثافات در پیشگیری از بیماری ها ناآگاه بوده است و شاهد این مدعا نیز بروز اپیدمی های بزرگ بیماری هایی مانند "تیفوس" است که در قرن اخیر به علت عدم رعایت نظافت شخصی به مرگ و میرهای وحشتناک و نابودی انسان های بسیاری منتهی شده است. در حالیکه تاریخ مسلمانان به ندرت شاهد اپیدمی های اینچنین مرگبار حتی در قرن های دور بوده است. اما "حدث اکبر" در موارد فقهی شیعه به مواردی مانند جنایت و حیض و... اطلاق می شود که مانعی برای اقامه نماز صحیح به حساب می آیند و غسل به عنوان بر طرف کننده حدث اکبر از واجبات نماز در این قبیل موارد به حساب می آید.
* در کتاب بیولوژی بشر، ترجمه محمدرضا باطنی، از انتشارات نشر نو، ص 200 علاوه بر غسل های واجب در مکتب شیعه موارد متعددی از غسل های مستحب می توان سراغ گرفت* که در مجموع مثلاً در طول یک هفته غسل های متوالی (اعم از واجب یا مستحب) توسط مسلمان معتقد نمازگزار به وقوع می پیوندد. به این ترتیب روشن است که سر نهادن به فرمان غسل، که عمدتاً برای برخی بیماری ها مانند "گال و تیفوس" و در بعد نظافت عمومی (یعنی اطاعت همه اعضای جامعه اسلامی از آن) از اپیدمی شدن برخی بیماری های دیگر مانند "طاعون" جلوگیری می کند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 0:11  توسط ققنوس19
|